روان
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 9:14
کمی از میانهعبور کردهو دیرگاهی استکه دیگر جنگی با زمان نیستجای زخمهاپینه بستهو اوبر شیب عمیق انتها می نگردروز ها رقیب اند وشب ها رقیقتنهاییتنها رفیقدرونش هنوزوزن اکنون بسیار استاما انگارمغلوب جِرمی دیگر شدهجرمی عظیم... در این شیب تنددست ها را به کناره ی عمر قلاب کردو روی زمین زمان آرام لغزیدو اوخوب ...
موزون
-
تاریخ: 1401/12/16 ساعت: 23:20
و در هبوطذره ذرهچیزی کم میشدچیزی زاده میشدیادی عمیق از روح گم شدجسم زاده شدهاله ای از درکبر پیشانی نشستعقل حاصل شدو جسم آنگاهآوار شد بر جاذبهو در تنفس فضای موجوداحساس معنا گرفتو اینگونهمازمانها و زمانهامدهوش عمق گشتیم...تو یادت نیستاما مندرونمچیزی زنده استو خوب یادش هستاز اولین گامو اوتشنه ی یاد عمی...
رحمان
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 5:55
و اگر تنها لحظه ای مانده باشد برای بودن یا رفتن همه اش امید و تقاضا است برای ذره ای بخشش از تو...
دختری به نام "تو"
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 5:55
و من سالهاستساکن سرزمین بهارمروزاروز مست حضور عمیق گلیدر باغ اردیبهشتکه عطرش جاری استدر لحظه های بهشتو منمقیم لحظه آغازمهیچ جا نخواهم رفتکه اینجامکان ملاقات من استبا مفهومی از جنس "نو"با دختری به نام"تو" Adblock test (Why?)
زادگاه
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 5:55
مندر مسیر بالاو در عبور ازنگاه های شاد ذره های پر امیدمی رومبه استقبال ابدی گاه های نا تماممی نشینم به نگاهمی رقصم در طلوع...درونمآکنده از ایجاد و مملو از قلب های منیر وبرونمشوق می زاید و حرف می باردآرام و آهسته و جاودان...آری اینجاستمبدا بی آغازو اینجاست مقصد بی پایانهمانجاست که منساده و بی صدادر ا...
هم ره
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 21:36
در دوردست هاباغی استساخته ازمن و توبر دروازه اشقفلی داردکه کلیدش واژه ای استاز جنس "ما"بیا دل در دل دهیمو هر روز عزم تازه کنیمبرای گام های بلند تربرای زود تر رسیدنبه آن مکان دور دست.بیا برسیم آنجاکه آنجاماوایی استپر رنگ و پر آوازکه آنجاباغی استبه نامخوشبختی..
کِنار
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 21:36
توجزو همان کمتر کسانی هستیکه بیشتر به یاد می مانی میان این همه اتفاقدر لابلای سالها«ترانه مبهمی از خاطره»که من گوش می سپارم اما هنوز مبهمیدر انگاره های زمان خورده آنقدر که حتی به یاد ندارمکی تو را شرو
دعوت
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 3:58
گوش کنبه لبخند ثانیه هامیشنوی؟آوای رنگ و احساس را؟نگاه کنبه افق نزدیکو خوب تماشا کنکه در چند گاه آتیدر بزنگاه وصل تن ها مانبزمی طلوع خواهد کردشادانه و عاشقانهو تو دعوتیبه مولود گاه واژه ایبه نام 'ما'
میم.الف...
-
تاریخ: 1398/12/29 ساعت: 3:58
گوش کنبه لبخند ثانیه هامیشنوی؟آوای رنگ و احساس را؟نگاه کنبه افق ایجادو خوب تماشا کنکه امروزدر بزنگاه وصل تن ها مانبزمی طلوع میکندشادانه و عاشقانهو اینجامولود گاه واژه ای استبه نام 'ما'
محاسبه
-
تاریخ: 1398/11/7 ساعت: 5:01
و کسر امروزحاصل تفریق دیروز استای انسان!در محاسبات عمرجمع بیشتر از ضرب و جذر بیشتر از تواناثر دارد!
جاری
-
تاریخ: 1398/6/12 ساعت: 19:06
زود میگذرد!آنقدر زود که ذهنم به سرعت گذر لحظه ها نمی رسدو در این تندیِ بی سکوندر تلاشمبرای برداشتن تکه تکه هامیدانی!گاهی برای از دست ندادن لحظاتمشت مشت بردارو بدان اینگونهکمی خاطرات اندوهخواهی داشتکه خوب می ارزدبه آنها که برداشتی...آستینهایت را بالا بزنو در جاری عمرعمیق تر جستجو کنتکه های خوب سنگین ...
آفرینش
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 19:45
و مرگآن قسمتی از زندگی استکه در آنتو نیستی...و بودنمفهومی استدر حوالی توآسوده باشجایی نیست کهباشمو آنجا راتونساخته باشیآرام باشو تنهامکانهای ملاقاتمان را بسازتو بسازو مراهست کن...Let's block ads! (Why?)
زنده گی
-
تاریخ: 1397/1/21 ساعت: 19:45
و زن نهایت ستایش احساس است ابتدای زندگی و انتهای حزن
غرق
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 23:35
و سرگردان نباید بود در مفاهیم مقدس آن هنگام که پوشیده اند بی تدبیر آنگاه که محبوس اند در فاجعه ای به نام اکنون و تو ای انسان آنگونه باش که واژه را تقدس بخشی آنگونه باش که جلا دهی مفاهیم غرق امروز را + نوشته شده در هجدهم آبان ۱۳۹۶ساعت   توسط داداشی |
آغاز...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:01
باد میآیددلخوشم من به همین بعد از ظهرو کسی نیست کنارم که بیایدو بگیرد دستمو بگوید که بیا قدر همین ثانیه را خوب بدانیم!و بیا اندکی با هم باشیم... باد میآیدحس تنهایی من میلرزدروی ایوان، امروزشعرهای شب خیسم را انداخته امتا که شاید کمی خشک شوند... باد میآیدهمه اشعار به هم میریزند- باید امشب آن را
آسوده
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:01
و تو آمدی و احساسرنگی شد و مفاهیم غریب دور گشت... و تو آمدی و آسودگی عمق گرفت و شب های سیاه روشن شد.. و تو آمدی ای بانوی آشنای رنگ و احساس باش و مرا در آغوش گیر باش در غسل هر روزه ی عاشقی باش در بضاعت نهفته من برای ابراز در لحظه باش و اثبات کن مرد عشق مردی نیست که تنها باشد باش در اصالت حس و با وجود
رضا
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 10:37
و باز ثانيه ها سنگين شده اندو عبور مرگ نزديکهمينجا بمان و نظاره گر زمان و او باشدعايت را با خود بياور و آرامکنارش بگذارشايد فرصتي شودبراي نرفتن
حضور
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 10:37
آن روزهاکودک بودمحسی داشتم وسیعبه اندازه ی تمام سوال های بی جوابآنقدرغرق وفاداری ذهن که حضور مرگ آور و سنگین اجسام رادر اطراف خودانسان میخواندمآن روزهاکودک که بودم وسعتی داشتم غریببرای بخشش اذهان خاکیآنقدر چالاککه ریزش سهمگین اجسامدرونم محو میشدو مفهوم سالخورده ی خستگی سالهای سال دور از منخفته بود ا...
رفت
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 10:36
او عزيز بودو زمانگاه آمدن مي گريست و همه مي خنديدندو هنگامه رفتن مي خنديد و همه مي گريستند
عزیز
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 10:36
تا روزهاي آخر نفس هايش تنگ بود و دلش تنگ تر چشمانش اميد می داد و دلش نا اميد حال ديگر نفس هايش تنگ نيست ... چند روزي است که ديگر نفس نمي کشد